تبلیغات

بازی آنلاین

آمار

         داستان دو درخت  
قصه و داستان

در يك باغچه كوچك ، دو درخت زندگي مي كردند . يكي درخت آلبالو و ديگري درخت گيلاس .
اين دو تا همسايه با هم مهربان نبودند و قدر هم را
نمي دانستند، بهار كه مي رسيد شاخه هاي اين دو تا همسايه پر از شكوفه هاي قشنگ مي شد ولي به جاي اين كه با رسيدن بهار اين دو هم مهربانتر و با صفاتر بشوند بر سر
شكوفه هايشان و اين كه كداميك زيباتر است ، بحث مي كردند. در فصل تابستان هم بحث آنها بر سر اين بود كه ميوه هاي كداميك از آنها بهتر و خوشمزه تر است .
بقیه در ادامه مطلب ،


درخت آلبالو مي گفت : آلبالو هاي من نقلي و كوچولو و قشنگ هستند ، اما گيلاس هاي تو سياه و بزرگ و زشتند.
درخت گيلاس هم مي گفت : گيلاس هاي من شيرين و خوشمزه است ، اما آلبالوهاي تو ترش و بدمزه است.
سالها گذشت ، تا اين كه دو تا درخت پير و كهنسال شدند اما عجيب بود كه آنها هنوز هم با هم مهربان نبودند.
در يكي از روزهاي پاييزي كه طوفان شديدي هم مي وزيد ناگهان يكي از شاخه هاي درخت گيلاس، شكست ، بعد هم شروع كرد به ناله و فرياد .
درخت آلبالو كه تا آن روز هيچ وقت دلش براي درخت گيلاس نسوخته بود و اصلاً به او اهميتي نداده بود يكدفعه دلش نرم شد و به درد آمد و گفت همسايه عزيز نگران نباش اگر در برابر باد قدرت ايستادگي نداري مي تواني به من تكيه كني، من كنار تو هستم و تا جايي كه بتوانم كمكت مي كنم ،آخر من و تو كه به جز همديگر كسي را نداريم .
درخت گيلاس از محبت و مهرباني درخت آلبالو كمي آرامش پيدا كرد و گفت : آلبالو جان از لطف تو متشكرم مي بيني دوست عزيز دوستي و مهرباني خيلي زيباست !
حيف شد كه ما اين چند سال گذشته را صرف كينه و بد اخلاقي خودمان كرديم .
بعد هر دو تصميم گرفتند كه خود خواهي را كنار بگذارند و
زيبايي هاي ديگران را هم ببينند . فصل بهار كه از راه رسيد درخت گيلاس رو كرد به آلبالو و گفت : «به به چه شكوفه هاي قشنگي چه قدر خوشبو و خوشرنگ، اينطوري خيلي زيبا شده اي !»
و درخت آلبالو جواب داد « دوست نازنينم ، اين زيبايي وجود توست كه من را زيبا مي بيند . به خودت نگاهي بينداز كه چه قدر زيبا و دلنشين شده اي !»
ديگر هر چه حرف بين آنها رد و بدل مي شد از مهرباني بود و همدلي و دوستي !
و راستي كه دوستي و محبت چقدر زيباست


کلمات کليدي : قصه های کودکان کودک قصه داستا سرگرمی کودک تلفن قصه گو قصه گو

ارسال شده در مورخه : شنبه، 8 خرداد ماه ، 1389 توسط madarbozorg  چاپ مطلب

 

مرتبط با موضوع :

 داستان حضرت نوح (ع)  [پنجشنبه، 20 خرداد ماه ، 1389]
 داستان ضحاک ماردوش  [پنجشنبه، 20 خرداد ماه ، 1389]
 داستان ادریس نبی(ع)  [شنبه، 8 خرداد ماه ، 1389]
 قصه : حسنی و لوبیای سحرآمیز  [پنجشنبه، 30 ارديبهشت ماه ، 1389]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : mox41xur
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
تبادل لينك (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : پنجشنبه، 20 خرداد ماه ، 1389
سلام سايت جالب و خاطره انگيزي داريد مايليم با شما تبادل لينك كنيم در صورت مثبت بودن جواب شما به درخواست ما در كمتر از 12 ساعت به پاسخ شما رسيدگي ميشود و لينك شما ثبت ميشود وبلاگ ما با عنوان بهترين ها آدرس ما http://business4everyone.mihanblog.com/


[ ارسال جوابیه ]

امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


اشتراک گذاري مطلب


 
موضوعات مرتبط

قصه و داستان




  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir